ورودی مغز ما

0 647

پیرمردی در مغازه اش ساندویچ می فروخت. او به طور معمول روزانه، مواد اولیه ی ۱۵۰ عدد ساندویچ را مهیا می کرد و تا آخر شب تمام آن ها را به فروش می رساند. او کاری به دیگران و همکاران خود نداشت. از فروش روزانه و مشتری های آنها بی خبر بود. اما پسر این پیرمرد هرروز اخبار را دنبال می کرد روزنامه می خواند پای صحبت های دیگران می نشست. یک روز به پدر خود گفت: پدر جان! تو مگر از اوضاع خراب اقتصاد و رکود بازار خبر نداری که این همه نان و گوشت و … تهیه کرده ای؟ پدر گفت: نه! مگر چه خبر شده است؟ پسرش گفت: دیروز در روزنامه خواندم که رکود و کسادی بازار را فرا گرفته و فروش کم است، مردم هم قدرت خرید ندارند. در اخبار هم کارخانه هایی را نشان می داد که بخاطر اینکه نتوانسته اند محصول خود را به فروش برسانند تعطیل شده اند. آنوقت در این شرایط باعث تعجب است که شما این همه نان برای فروش آماده کرده اید!

 

این حرف ها باعث شد پیرمرد به فکر فرو برود و دنبال دلایلی برای اثبات حرف های پسرش بگردد. این ورودی های مغز و خود گویی ها، فرکانس هایی را در ذهن پیرمرد به وجود آورد و تبدیل به احساس یاس و ناامیدی در او شد و آن ذوق و شوق خدمت و فروش را از او گرفت. وجود این احساس منفی انرژی را از پیرمرد سلب کرد و باعث شد تعدادی از نان هایش به فروش نرود. به همین دلیل روز بعد ۲۰ عدد نان کمتر خرید چون فکر می کرد ممکن است تعدادی از آنها به فروش نرسد. به همین ترتیب، روزهای بعد هم از خرید و تهیه ی نان و لوازم مورد نیاز خود کم کرد. تا اینکه فروش او به نصف رسید و کم کم به این نتیجه رسید که مشتری ها کم شده اند و محصولش فروش ندارد. و باز با این افکار و خود گویی ها احساسات منفی بیشتری تولید کرد و در نتیجه اقدامات کمتری انجام داد.

 

فرکانس مغزی چیست؟

فرکانس های مغزی، نحوه ی زندگی و حتی فروش ما را شکل می دهند. فرکانس ها در واقع همان صحبت ها و گفتگوهایی هستند که درون ذهن ما اتفاق می افتد. خودگویی ها و سوال هایی که در طول شبانه روز در ذهن ما پیش می آید فرکانس های مغزی ما را تشکیل می دهند. در صورتی که هر فکری را بیش از ۳۰ ثانیه در ذهن خود نگه داریم و در مورد آن با خود یا دیگران صحبت کنیم، به ضمیر ناخودآگاه یا ذهن ناهوشیار ما انتقال پیدا می کند. این اتفاق، سبب ایجاد احساس بد یا خوب، مثبت یا منفی در ما می شود. این احساسات به بدن ما منتقل می شوند و باعث ایجاد رفتار های خوب و مثبت یا بد و منفی می شوند که همان اقدامات ما هستند که زندگی مان را تشکیل می دهند.

 

 

حال برگردیم به سراغ پیرمرد!

اگر پسر ساندیچ فروش با دیدن پدر به او می گفت: آفرین به تو پدر! خودت به تنهایی روزانه به ۱۵۰ نفر خدمت می کنی و به آنها ساندویچ می فروشی. این ورودی، خودگویی مثبت و احساس مثبت در او ایجاد می کرد و باعث می شد که به تعداد بیشتری ساندویچ بفروشد. ما نمی توانیم دیگران را تغییر دهیم تا باب میل ما حرف بزنند و در ما احساس خوب ایجاد کنند، اما می توانیم ورودی های مغز خود را کنترل کنیم و اجازه ندهیم هر حرفی روی ما، خودگویی های ما و فرکانس های مغزی ما تاثیر بگذارند. چون نه زندگی تعطیل می شود و نه مردم دست از فراهم کردن مایحتاج خود بر میدارند! پس فروشنده های خوش فکر و قدرتمند به فروش خود ادامه می دهند.

 

شاد باشید. سید محمد مصطفوی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.